روايت حاج محمد طاووسي از فتح «فاو»

«محمد طاووسي» پيشکسوت دفاع مقدس جانباز ۱۰ درصد و برادر شهيد با سابقه ۳۶ ماه حضور در جبهه هاي دفاع مقدس است. وقتي به سراغش مي رويم تا از روزهاي حماسه و خون و از دفاع مقدس ملت ايران در برابر رژيم تا بن دندان مسلح عراق براي مان سخن بگويد با کمال ميل در کنار تمثال سردار شهيد غلامرضا کاووسي از اولين حضورش در جبهه چنين مي گويد: در ۱۶سالگي در حالي که در کلاس دوم راهنمايي تحصيل مي کردم، با احساس تکليف و درک شرايط جامعه در سال ۱۳۶۳ عازم جبهه و در گردان ادوات تيپ ۲۱ امام رضا(ع) مشغول فعاليت شدم از آن جا که براي عمليات بدر نيروي مخصوص و ويژه به عنوان غواص نياز بود مدتي را آموزش شنا ديديم و در هورالهويزه آموزش هاي آبي- خاکي را تمرين کرديم و چند روز هم در زمستان آن سال به زيبا کنار رشت اعزام شديم و آموزش هاي نظري را در ميان برف و باران و سرما فراگرفتيم.
او مي گويد: بعد از طي اين دوره براي عمليات بدر به منطقه هورالهويزه برگشتيم و بعد از سازماندهي در گروه هاي چند نفره براي انجام عمليات به عنوان گروه خط شکن انتخاب شديم. وي مي افزايد: در شب اول عمليات ما به عنوان خط شکن مي بايست بدون سر و صدا و استتار شده عرض رودخانه را طي مي کرديم تا به موقعيت دشمن برسيم. به لطف خدا نيز بدون هيچ مشکلي اين کار انجام شد و خود را به موقعيت عراقي ها رسانديم. ۳ گردان از لشکر ۵ نصر که در منطقه عملياتي حاضر بودند خود را به ۳۰۰ متري دشمن رساندند و با فرماندهي شهيد داوود گريواني از سرداران استان خراسان شمالي، آماده عمليات بودند. ما ساعت ۹ و نيم شب از بلم ها و قايق ها پياده شديم و به راه افتاديم. قرار بود به محض درگيري ما گردان هاي پشت سر سريع با قايق هاي موتور روشن خودشان را برسانند، فاصله ما با عراقي ها به اندازه فاصله سيم خاردارهاي حلقوي بود و درست زير خاکريز دشمن بوديم که عراقي ها متوجه حضور ما شدند. يکي از آن ها با آمدن روي خاکريز و قطع سيم خاردارها همسنگرش را صدا زد که بلافاصله با پرتاب نارنجک آن ها را زديم و خط را تا حدود ساعت ۴ صبح پاکسازي و رها کرديم. آن لحظه توسط عراقي ها يک سنگر اجتماعي مورد حمله قرار گرفت و دو سه نفر از جمله من مجروح شديم و اولين غواص مجروحي بودم که از خط مقدم به اورژانس بيمارستان صحرايي امام رضا(ع) و سپس به اهواز و از آن جا به مشهد منتقل شدم.و چون ترکش ها سطحي بود با بهبودي نسبي دوباره براي نوبت دوم در سال ۶۴ به جبهه رفتم و در گردان اطلاعات و عمليات لشکر ۵ نصر مشغول و متعهد شدم تا ۶ ماه به مرخصي نروم.
او مي افزايد: در اين مرحله هم ۲ ماه در منطقه بهمن شير( بين کارون و رودخانه آبادان- خرمشهر) آموزش هاي متعددي را تمرين و جنگ نخلستان، عمليات آبي و خاکي و ... را مرور کرديم تا اين که منطقه عملياتي والفجر ۸ انتخاب شد. و بعد از ۳ ماه آموزش آماده شديم که اين عمليات را که در دنيا بي نظير بود انجام دهيم. همه افسران و نظاميان دنيا عبور از رودخانه وحشي و عبور از سنگرهاي محاصره شده با انواع موانع خورشيدي و تله گذاريهاي متعدد را ناممکن مي دانستند. «طاووسي» مي گويد: انجام عمليات نظامي در منطقه فاو قابل تصور نبود ولي خداوند با امدادهاي غيبي به ما کمک کرد ۵۰ نفر از نيروهاي جان برکف و بسيجيان دلاورمان با عبور از جزر و مدهاي شديد، در يک خط همراه با فرمانده شهيد مسعود توکلي و ابراهيم محبوب فرمانده گردان حزب ا... که سال ۶۵ به شهادت رسيد، به آن سوي آب ها رسيدند. اين در حالي بود که با لباس غواصي و تجهيزات سنگيني که همراه داشتيم به اهداف مان رسيديم و با تقديم ۲ شهيد به نام هاي حسين عظيمي از تهران و محمدرضا شکفته از فاروج خط اول را شکستيم.وي مي گويد: اين عمليات در منطقه «خسروآباد» انجام شد و قرار بود که گردان ها و نيروهاي رزمنده سريع با قايق خود را به اين جا برسانند که با ورود نيروها، ما وارد جنگ نخلستان با عراقي ها شديم و حدود ۲۰۰ متر جلو آمديم. درست داخل نخلستان ها بوديم که هنوز نيروهاي عراقي از حمله و حضور ايراني ها خبر نداشتند، تا حدود ۴ ساعت بعد ما به جاده فاو- بصره رسيديم در حالي که قرار نبود به اين محل برسيم ولي با ياري خداوند اين پيروزي رقم خورد.وي تلخي هاي اين عمليات را شهادت ۱۵ نيروي غواص از جمله برادر سردار قاليباف و استفاده از سلاح شيميايي توسط رژيم بعثي عراق بيان مي کند و مي افزايد: رزمندگان ما با روحيه عالي و الهام از کتاب خدا و توسل به ائمه(ع)، در همه مراحل عمليات به موفقيت هاي زيادي دست يافتند.
ماموريت بعدي آقاي طاووسي عمليات والفجر ۴ و کربلاي ۵ بود که او درباره آن مي گويد: عمليات کربلاي ۴ از 65.10.4 شروع شد در حالي که از خردادماه در منطقه شلمچه کار کرده بوديم تا شروع عمليات که فرمانده ما گفت: بايد گزارشي از استحکامات و شرايط دشمن ارائه کنيم.
به عنوان نيروهاي اطلاعات و عمليات حدود ۷۲ ساعت را در نزديک ترين موضع با عراقي ها حضور يافتيم و گزارش درستي از شرايط و اوضاع و احوال منطقه تهيه کرديم. شاهد بوديم که دشمن نيزارها را آب انداخته و موانع بسياري ايجاد کرده بود و اين طرف هم شاهد اتمام آموزش گروهاني از بچه هاي گردان روح ا... بوديم ولي متاسفانه به دلايلي عمليات نيروهاي ما لو رفته بود.
وي درباره نقش مردم و ايثار جوانان ايراني مي گويد: واقعا جنگ ۸ ساله نهايت ايثار و فداکاري ملت ما را نشان داد، چه کساني که با دل کندن از زن، زندگي و دنيا به جبهه رفتند و چه پيرزنان و پيرمرداني که پشت جبهه ماندند و با کمک وحمايت هاي مادي و معنوي خود از اين جهاد حمايت کردند.با موانعي که در منطقه عملياتي والفجر ۸ ايجاد شده بود و با تجهيزاتي که دشمن داشت، عمليات نظامي غيرممکن بود ولي همه کارشناسان دنيا از پيروزي مقتدرانه رزمندگان ما ابراز تعجب کردند و اين پيروزي واقعا معجزه بود.وي با اشاره به اين که در خانواده اش يک برادرش شهيد شده است و ۲ برادرش هم جانباز جنگ تحميلي هستند مي گويد: سردار شهيد طاووسي معاون گردان حضرت رسول در تيپ ويژه شهدا بود که ۱۰ سال از ما بزرگ تر بود و از انقلاب در آموزش نيروهاي بسيجي شهرستان نقش مهمي داشت و بعد از شروع جنگ هم به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد و مرتب در جبهه حضور داشت تا اين که در سال ۶۳ در منطقه مهاباد به درجه رفيع شهادت نايل آمد.وي که حدود ۳ سال داوطلبانه در جبهه هاي جنگ حضور يافته است مي گويد در سال ۶۸ به استخدام بنياد شهيد و امور ايثارگران درآمدم و فرمانده پايگاه بسيج ايثارگران متشکل از چند اداره شهرستان بودم و بعد از سال ۱۳۷۲ با تشکيل گردان هاي عاشورا به عنوان فرمانده گردان ۱۵۱ عاشورا در تربت جام مشغول فعاليت شدم و معاون گردان واکنش سريع بيت المقدس هم هستم، وي مي افزايد: از آن جا که ماموريت اين نهاد مقدس را پاياني نيست و حفظ روحيه جهادي را براي همه ايرانيان لازم مي دانم بخشي از وقت خود را صرف اين موضوع و اعلام مي کنم که ما تا زنده ايم رزمنده ايم.جانباز و پيشکسوت ۴۵ ساله تربت جامي توصيه اي هم به بسيجيان دارد که همواره خاطرات روزهاي جنگ را در ذهن مرور کنند و ياد هم رزمان شهيدشان را زنده بدارند و ...
این وبلاگ آثار قلمی جواد حاتمی گزارشگروخبر نگار روزنامه خراسان است.